زين العابدين شيروانى

636

بستان السياحه ( فارسي )

بكام رسيدن و از بيمارى شفا يافتن و مال و حجّ كردن و از اندوه خلاص شدن و آزاد كرديدن باشد تريد از همهء طعامها بهتر است و روزى حلال و توانكرى و معيشت و نعمت بسيار بود كه به زحمت بدست آيد و تريد از كوشت ماده‌كاو خوردن بزركى يابد و سال بر او مبارك بود و حضرت صادق ع فرموده تريد خوردن مال حلال و عيش و كام دل و كسب و معيشت بود حرف الثّاء ثور دانيال ع كويد كه اكر بيند بر كاو سوار شد و دانست كه ملك اوست از پادشاه عمل يابد و از آن عمل او را مال حاصل شود و نعمت خاصّه كاو نر و سياه باشد حضرت صادق ع فرمايد كه ديدن كاو فرمانروائى و مال و بزركى و رياست و نيكوئى و سال نيكو بود و در همه حال كاو ديدن خوبست مكر كاو زرد كه دليل بيمارى باشد حرف الجيم جام زن و كنيزك خورد و فرزند بود الوان جام نيكست مكر جام زرد كه زنان بيمار شوند و اكر كبود بيند زنان مصيبت‌زده باشند جادو فريب و مكردهنده بود و انديشهء باطل و دروغ و كارى كه در آن اصلى نباشد و فتنه و هرزه بود جاروب اكر نرم بود خدمتكاران باشد و اكر درشت باشد خادمى بود كه تقاضاى چيزها كند و جاروب كردن خوب نباشد جامه حضرت صادق ع كه جامهء نو و سفيد ديدن زن و مال و پادشاه و منفعت و زنان را شوهر بود و جامه از تن بيرون كردن نيكو نباشد و جامهء چركين اندوه باشد و جامهء سرخ و حرير زنان را خوبست و جامهء زرد پوشيدن نيك نباشد و جامهء واژكون پوشيدن بد باشد جامهء خواب زن و راحت و اندوه و مصيبت بود و اكر جامهء خواب سفيد و پاكيزه باشد عيالش مستوره و پارسا بود و اكر سبز بيند زنش ديندار و صالحه باشد و اكر سياه بيند اندوه رسد و اكر سرخ بيند زنش رند و معاشر باشد و اكر زرد بيند زنش ناخوش كردد و بعضى جامهء خواب سياه را به پادشاه تاويل نموده‌اند و رعيّت را خوب نباشد جان بمعنى روح است ابن سيرين كويد كه فرزند و عيال بود و اكر بيند كه جان از بدن او جدا شد فرزند و عيالش از دنيا رود و اگر اين دو نباشد مالش از دست برود مغربى كويد كه اكر بيند مرده جان مىكند اهل آن مرده را اندوه رسد از حضرت رسول ص روايت شده كه كسى به آن حضرت عرض نمود كه خواب ديدم كه جان از تن من بيرون آمد و مرا در كنار كرفت و به آسمان رفت حضرت فرمود كه وصيّت كن كه درين زودى رحلت كنى كرمانى كويد كه اكر بيند جان خود را به كف كرفت دليل كند كه به كار مخاطرى مشغول شود چادر قدر و چاه و زن و كدخداى سرا بود و زنان را در چادر ديدن خوبست و مردان را بد باشد چاه زن باشد و چاه كندن مكر و حيله و تزويج و عالم و مردمى و مرك بود و اكر بيند كه چاه مىكند زن خواهد و اكر چاه بىآب بيند زن محاجه كند و اكر بيند كه آب چاه شور بود مال زنان را به كراهت ستاند و اكر آب چاه كرم بود از جهة زن جفا بيند جبّه مرد و زن بود از نيكى و فراخى آن حكم بر نيكى و بدى جفت كنند چتر اكر بيند كه بر فراز سر چتر دارد اكر اهل او بود پادشاهى كند و اكر اهل او نباشد از پادشاه بزركى يابد ديدن چتر سلطنت و عزّت و مرتبت و رياست و رفعت و صحبت نمودن با بزركان و مقرّب سلطان بودن باشد چراغ حضرت صادق ع فرمايد كه پادشاه و قاضى و فرزند و عروس و ولايت و بزركى و سرا و شادى و علم و عيش خوش و زن و كنيز و منفعت و دليل بود كرمانى كويد كه خادم خانه بود چراغ‌پايه زن خادمهء فرومايه و زن فرومايه بود و اكر چراغ‌پايه چوبين بود خادمهء سفله باشد چرخ جانورى است شكارى پادشاه بود و اگر بيند كه چرخ وحشى كرفت فرزند نابالغ بود جستن هرچه جستجوى كند تعبير از آن كنند چشم روشنائى و دين اسلام و مال و علم و زيان در دين و مال باشد و چشم سياه دين مرد بود و چشم ازرق بدعت و چشم ميكون فرزند باشد و اكر كسى به چشم راست چشم چپ نكاه كند بزن همسايه فساد كند چشمهء آب حضرت صادق ع فرمايد كه بزركى و جوانمردى و اندوه و معصيت و بيمارى و عمر و زندكانى بود و اكر چشمهء آب خوش‌طعم باشد مهترى يابد و الّا اندوه باشد چغانه كلام باطل و غم و معصيت و بزركى بود چغندر اندوه بود خاصّه بخورد چكاوك بتازى قبّره كويند حضرت فرموده غلام خورد و فرزند غلام و مرد غريب و كم‌آزار و خوش‌كلام بود جكر مال و فرزند و دوست كه به خانهء فرزند بود جلّاب خوردن او بد بود جماع كردن دانيال ع كويد كه روا نمودن حاجت بود خاصّه بيند كه منى از او